به گزارش پایگاه خبری حیات ،نورمراد اکبری گفت: برادرم آن شب می خواست کفش بخرد و همینطور که لباس هاش رو می پوشید، نگاهش می کردم و وقتی بعد از چند ساعت خبری ازش نرسید، پیگیر شدم و بعد از ورود به داخل سینما، در میان جسد های سوخته، ناگهان بدن جزغاله برادرم را از روی دندان های فاصله دار و بخشی از لباس هاش که سالم مانده بود، شناسایی کردم.
28 مرداد ماه سال 57 یادآور پر پر شدن جان انسان های بی گناهی است که ققنوس وار در آتش سوزی سینما رکس آبادان سوختند، اما خاکستر آن ها مولود جنبشی شد که استبداد را نشانه گرفت و نسخه طاغوت را پیچید.
به همین انگیزه، پایگاه خبری حیات در گفت و گو با "نورمراد اکبری" برادر"شهید پرویز اکبری" که در حادثه دردناک سینما رکس آبادان به شهادت رسید، به بخش هایی از زندگی این شهید پرداخته است که مشروح آن را در ادامه می خوانید:
اگر بخواهید ویژگی های شخصیتی شهید پرویز اکبری را بعد از 42 سال شرح دهید، به کدام خصایص اخلاقی ایشان اشاره می کنید؟
پرویز برادر کوچکتر من بود و 17 سال بیشتر نداشت که این حادثه تلخ اتفاق افتاد. بچه ای که غیرت و مردانگیش بیشتر از سنش بود و تابستان ها در میدان بار فروش ها کار می کرد و شب ها درس می خواند تا کمک خرجی خانواده باشد. حتی وقتی من به استخدام نیروی دریایی در آمدم و بنا بود که به بندر عباس برای خدمت بروم، به من گفت:« کاکو خیالت تخت، من هم همراهت به بندر می آیم و آنجا کار می کنم تا تو دغدغه مالی نداشته باشی.»
از آخرین باری که قبل از حادثه او را دیدید، چیزی به یاد دارید؟
همانطور که گفتم، پرویز تو میدون بار فروش ها کار می کرد و آن روز خاص قصد داشت به بازار برود و برای خودش کفش بخرد، نمی دانم چرا، ولی وقتی داشت لباس هاش را تنش می کرد، من کنار در اتاق ایستاده بودم و نگاهش می کردم و خوب یادم هست که با خودم می گفتم:« ما شاء الله به این قد و هیکل، این پسر وقتی 30 ساله بشود چه قد و قامتی پیدا می کند.»
چگونه از حادثه با خبر شدید؟
پرویز به سانس آخر سینما رکس رسیده بود که در آن روز ها تنها سینمایی بود که فیلم ایرانی در آبادان پخش می کرد، آخر آن دوره اکثر سینماهای آبادان، فیلم های هندی و زبان اصلی اکران می کردند. راستش وقتی دیدم هنوز به منزل نرسیده، نگران نشدم چون خیلی وقت ها پیش می آمد که در بازار بارفروش ها استراحت کند و کار آنجا هم از صبح زود شروع می شد و بنابراین، پیش می آمد که بعضی شب ها خونه نیاد. ولی دم صبح که پسر داییم آمد دنبال پرویز و من فهمیدم که شب قبل تومیدان نخوابیده، فوری به کلانتری محلمان رفتم که آن ها گفتند، شاید جزو نفراتی باشد که در آتش سوزی سینما رکس سوخته و من هم با لباس نظامی فوری خودم را به محل حادثه رساندم.
خودتان برادر را شناسایی کردید؟
بله، با وجود اینکه به هیچ فردی اجازه ورود به سینما را نمی دادند، من با لباس نظامی توانستم از موانع عبور کنم و داخل محوطه بشوم که تقریبا تا زانو در خون و میان اجساد سوخته بودم تا اینکه ناگهان پایم تو جسد جزغاله ای فرو رفت که صورتش تا محدوده شکم سوخته بود، اما بخش هایی از لباس هاش سالم مونده بود و تا لحظات آخر سعی کرده بود تا کفش و جورابش را در بیاورد که موفق شده بود فقط یکی از کفش ها را از پایش در آورد. من هم از روی فاصله بین دندان ها و بخش های سالم مانده لباسش شناسایی اش کردم.
![]()
در مستند هایی که در ارتباط با سینما رکس ساخته شد، برای اولین بار شعار های مرگ بر شاه را از سوی بازماندگان شهدا می شنویم، این فاجعه چه تاثیری روی نگرش مردم داشت؟
فضا به شکلی بود که همه ساواک را مقصر می دونستند و حتی در همان مستند ها قسمتی هست که پدر من را نشون می دهد که روی قبر برادرم افتاده و در حالی که ضجه می زند، علیه شاه و حکومت پهلوی شعار می دهد و باید بگویم که بعد از این حادثه مردم آبادان خیلی پر شور تر به انقلاب پیوستند و یکی از پایه های اصلی انقلاب بعد از این حادثه شکل گرفت.
فکر می کنید اگر تا روز های انقلاب زنده مانده بود، چه احساسی داشت؟
پرویز خیلی پسر مذهبی و معتقدی بود و برای همین من خیلی تعجب کردم که به سینما رفته، البته که فیلم گوزن ها، مضمونی سیاسی و اعتراضی داشت و مثل بعضی از فیلم های مبتذل آن زمان نبود که مذهبی ها را نسبت به سینما زده کند و من مطمئنم، اگر پرویز زنده می ماند، حتما در دوران دفاع مقدس به شهادت می رسید، چون تقریبا همه دوستان آن دوران برادرم، امروز از بچه مذهبی ها هستند و تعدادی از آن ها هم در جنگ به شهادت رسیدند.